خرید بک لینک
اون امتحان سخته رو پاس شدم هوراااا

از پنج شنبه اومدم خونمون و تا شنبه هم هستم و این ینی دارم پادشاهی میکنم برای خودم.

سه شنبه ی هفته ی بعد امتحان دارم و هنوز نصفم نشده ولی بازم حالم خوبه

با ع آشتی کردیم و هر روز یه عالمه قلبمو ذوب میکنه با حرفاش

هر روز مامان جونمو میبینم و داره برام یه شال و کلاه جیگر میبافه

شبا راحت میخوابم بی استرس

اینا همه ینی   روزای   خوب...حسای خوب

خدایا شکرت

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

پریشب رفتیم بیرون بعد بیشتر از یک ماه و کلی اصرار که دلم برات تنگ شده.سر شام کلی بحث داشتیم که کجا بخوریم مث همیشه.هر چی گفتم بریم توی رستوران قبول نکرد.میگف راحت نیستم اونجا.بعد از کلی دردسر رفت سفاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

کاش این   پاییز     لعنتی   نبود

میگن پاییز فصل عاشقاس

غلط کرده

فصلیه که دهن آدمای تنها رو آسفالت میکنه

پدر اونایی که یه جای رابطشون میلنگه رو درمیاره

اگه تنها باشی پاییز فقط عذابه

تولدتم توی آذر باشه و تنها باشی و خاطره ها کورت کنن دیگه میشه نورعلی نور

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

هر آدمى در زندگيمان
بايد يك بليط داشته باشد و بس
دوست و فاميل و آشنا،هركه ميخواهد باشد
يا ميتواند به موقع خرجش كند و تا آخر كنارمان باشد
يا وقتى   سوخت  
بايد جا بماند
براى هميشه!


#علي_قاضي_نظام

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

ديوانه و دلبسته ي اقبال   خودت   باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت باشيک لحظه نخور حسرت آن را که نداريراضي به همين چند قلم مال خودت باشدنبال کسي باش که دنبال تو باشداينگونه اگر نيست به دنبال خودت باشپرواز قشنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

سلام سلام بعد عمری امروز نیت کردم درس بخونم .بعد گفتم حالا که دانشگاه ندارم امروز بذار کار کنم حسابی و خونه رو برق بندازم. ناهار خوردم،ظرفا رو شستم٬برای شام آبگوشت بار گذاشتم البته برای بار اولمه . نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

قبلا وسط زندگیم دو هفته امتحان داشتم

الان کلا زندگیم افتاده تو امتحانا

.

.

.

خدایا در جریانی که خسته شدم؟

یه نیروی عظیم از طرف خودت میخوام

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

نه گفتن به بعضی از محبت های قلابی یا ممنوعه بخشی از سواد عاطفیست

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

بدجوری توی یه   تناقض   گیر کردم.از طرفی دلم میخواد برم خونه ی خودم و توی تنهایی خودم باشم و ع رو ببینم .وقتی بهش فکر میکنم ته دلم قیلی ویلی میره. از اون طرف میگم اگه اون دلش میخواست منو ببینه انقد بهانهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

یه وقتایی هست   تنهایی   کسیو نداری.خب اگه اتفاقی برات بیفته هیچ انتظاریم نداری از کسی.اما یه وقتی هست که از یه کسایی انتظار داری.از کسایی که اسم خودشونو گذاشتن آدمای نزدیک زندگیت.بهت میگن هر موقع کاری داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران عباسی تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 14:26

با سلام. یک دختر 21ساله هستم.البته وارد 22شدما ولی دلم میخواد بگم 21.احساس کردم یجا نیاز دارم حرف بزنم.یجا که با کسی تعارف و رودربایستی نداشته باشم و بتونم راحت خودم باشم. شبا بیدارم اکثرا برای همین احساس جغدی دارم.شبا راحت تر میتونم درس بخونم .راحت تر فکر کنم.اصلا آرامش شب عالیه. خیلی با افراد صمیمی نمیشم که بخوام تمام زندگیمو براشون بگم.برای همین یه حد و حدودی با دوستام دارم.راستش نمیتونم اعتمادادامه مطلب

برچسب: سلام,سلام, نویسنده: باران عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:51

من برگشتم با توضیح بخش اول مهم زندگیم.سال 93سال مهمی بود برام.کنکور دادم. بعد از کنکور بود که بابام رفت نت خونمونو پرسرعت کرد.خدا خیرش بده که قبل کنکور به اصرارای من گوش نکرد و نتمون ذغالی بود وگرنه الان من غازچرونی دارقوز آباد سفلی قبول شده بودم .خلاصه نتمون پرسرعت شد و من بی جنبه همش داشتم چیز دانلود میکردم.یه شب شیطونیم گل کرد و به یاد دوران نوجوونی که چند باری رفته بودم چت روم ،رفتم یه چت رومیادامه مطلب

برچسب: سرنوشت, نویسنده: باران عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:51

من برگشتم با یه پست جدید دیگه.میرفتم دانشگاه و روزا رو میگذروندم.دوستایی هم داشتم.با یه سریا رابطمون کم تر شد و با یه سریا بیشتر. سال دوم همخونم همکلاسیم بود و به معنی واقعی زجر کشیدم.خیلی سخت گذشت تا یه سال لعنتی گذشت و تموم شد. همخونه ی پارسالم بد نبود.بالخره تفاوت فرهنگ و اخلاق وجود داره.شاید یه سری رفتارای منم برای اون آزار دهنده بود همونطوری که از اون برای من بود گاهی اوقات. تنهایی خیلی وقتا ادامه مطلب

برچسب: روزهایی,گذشت, نویسنده: باران عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:51

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: امسال, نویسنده: باران عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:51

این روزا اگه بتونی خودتو کنترل کنی و سالم بمونی سخت شده

سخته ادم جلوی احساساتشو بگیره

سخته با اینکه دلت میخواد ،اما تنهاییو ترجیح بدی به کثافت کاری

شعار نمیدم

دارم تجربش میکنم که میگم

خدایا بهم کمک کن


برچسبها: لیا
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۵/۱۶ساعت 16:58 توسط لیا |

برچسب: باید,بتونم, نویسنده: باران عباسی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:51

صفحه بندی